از آخرین پست ارسالی من حدود ۲ سالی می گذره و بنا به دلایلی که بیشترش ناشی از تنبلی و مشغولیات زیاد برای گذران روز های زندگی بوده فرصت آپ بدست نمی اومد.حالا..
جمعه ۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۹ صبح ، دریافت یک پیامک از یکی از دوستان(اگر مایلی امروز به دشت شقایقها بری، امروزکاملا" آمادگیشو دارم ). سریعا" پاسخ مثبت دادم .تا مقدمات سفر یکروزه را آماده کنیم حدود ۵/۲ ساعت طول کشید .حالا ببینیم دشت شقایق کجاست:
دشت شقايق هاي کالپوش(حسین آباد کالپوش -تابعه شهرستان شاهرود) که در حد فاصل مرز اين شهرستان با استان گلستان واقع است (در فاصله حدودا" ۲۰۰ کیلومتری شاهرود)همه ساله مشتاقان بسياري را به ويژه در بهار بخاطر دشتهاي پر از گل شقايق، مراتع سرسبز و طبيعت زيبا به اين منطقه مي کشاند. مناظر زيباي اين گونه گياهي تا اواخر خردادماه جلوه اي بهشت گونه از طبيعت سبز وسرخ آتشي را پديدار مي کند که از دور دست گويي خالق هستي چادري سرخ بر دشتهاي سبز گسترانيده است.
شروع سفر در ساعت ۱۱:۳۰ از شهرستان شاهرود به سمت شرق یعنی شهرستان میامی و از آنجا به فرعی شهر ری آباد و بکران... تا در ساعت ۱:۳۰ به دشتهای زیبا شقایق رسیدیم.در طول سفر آیدا خان چند بار احساس نارضایتی کرده و می گفت پس کی می رسیم.بابای آیدا همش می گفت بعد از اون دوتا کوه میرسیم و آیدا خان هم در جواب می گفت که پس کی این دو تا کوه تموم میشه؟ بارندگيهاي مناسب سالجاري دشت زيباي کالپوش را مملو از گل و زيبا تر از سالهاي گذشته کرده بود. زیباتر از آن چیزی بود که در روزنامه و سایت ها در مورد آن نوشته بودند. نقاشی طبیعت خداوند در خلق چنین منظره ای فوق العاده بود. به هر صورت پس از اقامت یکساعتی در این مکان و ثبت تصاویر آن به سمت ارتفاعات بالای حسین آباد کالپوش رفتیم و یک جوجه کباب عالی به اتفاق خانواده دوست عزیزمان نوش جان کردیم. در ساعت ۱۸ به شاهرود برگشتیم
این هم چند تصویر




۱- سلام. آیدا جون تب کرده و گلوش هم متورم. بایستی هر ۴ ساعت شربت استامینوفن بخوره. برعکس اکثر هم سن و سالاش ترجیح میده تا آمپول بزنه اما شربت نخوره.یه آمپول پنی سیلین هم زده اما بایستی سفالکسین هم بخوره.پشت تلفن می گفت که بابایی من سرم و گلوم درد میکنه و آمپول زدم ،یک کمی بیشتر گریه نکردم. یادته تو هم سرت درد می کرد قرص خوردی خوب شدی؟من هم گفتم آره دختر گلم اگه شما سر ساعت داروهاتو بخوری زودتر خوب میشه ؟ طبق نظر پزشک چند روز هم نبایستی به مهد کودک بره . امیدوارم زودتر خوب بشه.
۲- من نمی دونم مجری "چرا" که از شبکه ۵ تهران پخش میشد کیه . اما هر خانمی هست واقعا" دست مریزاد. چون آیدا خانم آهنگهای "گلهای رنگین کمان ۲ " بی نهایت دوست داره و مجبوریم روزی ۲۰ مرتبه و حتی بیشتر اونو گوش بدیم. خصوصا" آهنگ "دکتر و سرماخوردگی عروسک ". بعضی وقتها این مجریان و آهنگ سازان برای پدر و مادرها معجزه می کنند. خصوصا" اونجایی که تو آهنگش می گه" بیا بریم دکتر ،دکتر که ترس نداره".بابای آیدا که کوچولو بود از آمپول می ترسید!!!
۲. (چرا موهای من شبیه پسرهاست و مثل اون دختره بلند نیست!!!)این هم آخرین اظهار نظر آیدا جون دیشب پیرامون مدل آرایش مو . در تماس تلفنی با بابا هم گفته دیگه نمی خواد موهاشو بزنه و به اصطلاح از مدل موی مصری(اگه درست گفته باشم)به مدل موی بلند تغییر چهره بده. برای بچه فسقلی که نمی شه اکستنشن کرد. اگه ۲ ماه صبر کنه اونی که می خواد بدست می آره.
بابای آیدا
یاد نوروز و از کرسی خانه مادرجون (مادر مادرم) تا پوشیدن لبا سهای نو و اسپند دود کردن مامان و.... بخیر.یاد عیدیهای ۵ تومانی تا ۵۰تومانی بخیر . یاد آرزوهای بزرگی که بر سر سفره هفت سین در دنیای کوچکمان در سر می پروراندیم بخیر.زمانی که بچه بودیم همش دنبال این بودیم که سال هرچه زودتر نو بشه. فکر می کردیم آخرین خبرها از دقایق ابتدایی سال جدید شروع میشه.اصلا همه چیز یه جور خاصی بود و همه چیز فضای عجیبی به ما انتقال می داد. شاید بخاطر این بود که مدارس ۱۵ روز تعطیل بود و یا فرصت برای هوا کردن بادبادکهایی که با صرف وقت فراوان به دقت می ساختیم و از هوا کردنش لذت می بردیم :داشتیم..شایدم بابت جمع شدن دور همدیگه بودن و بازیهای بچگیهامون ، .........چه دورانی بود.الانه نوروز و سال جدید ته مانده ای از اون فضا را برای ما ایجاد می کنه اما نه مثل گذشته .شاید بخاطر اینه که وقتی بزرگ شدیم دوست نداریم بزرگتر بشیم و دوست داریم به کودکی هامون برگردیم.دنیای پاکیها و سرشار از شادیهای کودکانه بدور از هر دغدغه ای از مشکلات اقتصادی ، سیاست ، تزویر و ریا....اما زندگی دگمه بازگشت ندارد و آنچه برایمان باقی مانده خاطرات و پاکی آن دوران در ذهنمونه . به همین هم دلخوشیم.نمی دونم دنیای کوچک آیدا جون در پایان سه سالگی و شروع سال چهارم زندگی در سال جدید چگونه است ؟ عمو نوروز و عیدیهای ۲۰۰۰ تومانی به بالا و خوردن شکلات و شیرینی فروان و لباسهای نو و مسافرتهای .....مطمئنم فراتر از اینهاست .همیشه سلامت باشی عزیزم.
سال جدید بر آیدا جون و مامان مهربانش مبارک . بر همه دوستان و مادران و پدران و... هم مبارک. سالی پر از شادی و سلامت با موفقیتهای نو برای همگان آرزومندم.
بابای آیدا
خب همه دوستان حق دارند از دست ما به خاطر دیر آپ کردن قیافه حق به جانب و در همی به خود بگیرند. اگه بگیم خیلی سرمون شلوغ بود که یک بهانه عمومی در دنیای مجازی برای دیر آپ کردن می باشد ،دروغ نگفتیم. این بار راست و حسینی باور کنید. از اومدن عمه آیدا کوچولو از فرانسه در شهریور ماه و مسافرت آخر تابستان تا عروسی بستگان درجه ۱ و ۲و .....و کار بابا و مامان آیدا ،رفتن آیدا خانم به مهدکودک و داستانهای هفته اول و دوم مهد کودک و ماه مبارک رمضان و ....... نمی دونم اگه باز هم ادامه بدیم کمی به ما در مورد آپ نکردن حق می دهید یا نه؟حتما" از یکسری از این وقایع خواهیم نوشت. البته یکبار بابای آیدادر مهر ماه کلی مطلب نوشت اما موقع ارسال به وبلاگ ذخیره و ارسال نشد و هر چه رشته نوشته دستش بود پنبه شد.بی خیال؛ این موضوع برای اکثر وبلاگ نویسان اتفاق افتاده . در هر صورت سعی می کنیم آپ کردن اگه هر روزه نباشه لااقل هفته ای یک بار باشه.پیشاپیش عید فطر بر شما مبروک باد
آرزومند سلامتی برای شما و دلبندتان
بابا و مامان آیدا
از اینکه مدت ۲ ماهی است که آپدیت نکردیم عذر ما را بپذیرید.انشال.. در اولین فرصت در چند روز آینده آپ خواهیم نمود و ماجرا را برای شما خواهیم نگاشت.
با تشکر
بابا و مامان آیدا
دنیای کوچولوها دنیای کاملا" عجیبیه. هفته گذشته (روز جمعه)به اتفاق دوستان خانوادگی سری به منطقه زیبای جنگل ابر زدیم.جای شما خالی بسیار خوش گذشت.جنگل ابر در نزدیکی شاهرود در استان سمنان می باشد. از ویژگیهای منحصر به فرد این منطقه علاوه بر داشتن درختان بزرگ و متنوع،هوایی با رطوبت متوسط و.....وجود ابر در سطح منطقه در اکثر مواقع سال می باشد ، بطوریکه در بیشتر مواقع ازسال ابرها به صورت دشتی تمامی منطقه جنگل را می پوشاند و شما اگر در ارتفاع منطقه مورد نظر باشید ،ابر را بصورت دریایی بی نهایت زیبا خواهید دید، بطوریکه انگاری شما در ساحل آن می باشید.منطقه ای بکر و بسیار دل انگیز. کسانی که به اطراف مناطق شاهرود گذری داشته اند مطمن هستم که کاملا" بر این ادعا صحه خواهند گذاشت. اگر از شمال منطقه مورد نظر ادمه دهیم به استان گلستان و گرگان خواهیم رسید. در حقیقت مرز جنگلی استان گلستان و سمنان می باشد.و اگر خواهان زمستانی پر برف و تابستانی دل انگیز هستید سری به این منطقه بزنید(این هم از ایران شناسی و اطلاع رسانی ما به دوستان ایرانی
) از صبح زود که مامان آیدا به خاطر مشغله کاری و نظارت بر ساختمانها از خانه بیرون رفت (خوب می دونید که زندگی تو این زمونه خرج داره و روز جمعه و تعطیل نمی شناسه) بابای آیدا در حال آماده کردن مقدمات این پیک نیک بود. مهمتر از همه، آشپزی اون روز بابای آیدا انجام داده بود!مامان آیدا حدود ساعت ۹:۳۰ برگشت.تقریبا"۲ ساعت بعد به سمت جنگل ابر حرکت کردیم. آیدا از طبیعت بی نهایت خوشش میاد و فکر کنم در آینده یکی از طرفدار های پرو پاقرص محیط زیست بشه. من هم امیدوارم..تامی تونید بچه ها را با طبیعت ،به نوعی آشنا سازید . هوا بی نهایت عالی بود. اوایل مسیر آیدا اشعار کتاب "می می نی" را به زبان خودش برای ما می خواند تا اینکه دست بابای آیدا به سمت ضبط ماشین رفت و آهنگ جدید بنیامین برای خالی نبودن عریضه و کمتر نشان داده شدن مسیر، پخش کرد. دیگه بیچاره شدیم.......
ادامه مطلب
به قول بچه ها اینقدر هوای اهواز گرم شده که حافظه آدم مختل می شه؛ اما نمی دونم اگه برای همه این موضوع اتفاق نیفتاده باشه ، مثل اینکه برای حافظه من تاثیر گذار بوده.از طرف دیگه هم، این چند روزه خیلی درگیر کار بودم.شاید فراموشی از این حیث باشه . حالا بگذریم. ......
روز ۳۱ خرداد سالگرد ازدواج من و مامان آیداست.۶ سال پيش در چنين روزی من و مامان آیدا طی يک مراسم گرم و صمیمی زندگيمونو شروع کرديم..... اول از همه تبریک بزرگ و اساسی به مامان آیدا به خاطر حضور سبزش در زندگی من (مامان آیدا خیلی دوستت دارم
)و پوزش از این بابت که دو روز در ثبت این نوشته در وبلاگ تاخیر نمودم.و دوم تبریک به آیدا خانم و از اینکه با حضورش در زندگی ما سبزی و طراوت آن را روزافزون ساخته است.و سوم به همه بابا و مامان هایی که در خرداد ماه سالگرد ازدواجشون بوده ..........
مامان آیدا ؛ ........من و آیدا خانم این روز را برای همیشه گرامی می داریم و از این که با تلاش و صبوری خاص خود، طراوت و تازگی زندگی ما را دو چندان می کنی ،بی نهایت سپاسگزاریم.
نوشته: بابای آیدا



