
خُب بالاخره فردا ، 2 هفته ماموریت کاری من در سکو های نفتی ، به پایان می رسه و بابای آیدا، بعد از ۲ هفته آیدا جون دوباره می بینه . برای من و افرادی شبیه من که در سکو های نفتی مشغول به کار هستند و یا به نوعی کثیر الماموریت در ماه هستند ،این مطلب نماد بهتری پیدا میکنه. و این افراد می دونند که این شرایط کاری برای کل اعضای خانواده سخته.خب چه می شه کرد. خوشبختانه اینجا از امکانات نت و تلفن و.... در مضیقه نیستم و باز جای شکرش باقیه. این چند روز آیدا کوچولو بچه فوق العاده شیطونی شده ، بماند که من یکی از طرفداران پرو پاقرص هیجان و شادی بچه ها هستم و با شیطونی (بهتره از کلمه تخلیه انرژی بچه ها استفاده بشه ) اصلا" مخالف نیستم. .به گفته خبرگزاری مامان آیدا ، آیدا کوچولو دیروز استخر تشریف داشته و بعد از پایان سانس استخر راضی به خارج شدن از استخر و ترک محل نشده و در نهایت با چهر ه ای اشک آلود موفق به خارج کردن خانم خانما از استخر بچه ها شدند.بعد از استخر و خوابیدن 2 ساعته (ناشی از فعالیت بدنی زیاد در استخر )و بیدارشدن از خواب شیرین ، دوباره بهانه استخر و شنا کردن گرفته و نهایتا" این بهانه جویی و لجبازی منجر به مستاصل شدن مامان آیدا در حل این قضیه گردید. در نهایت رفتن به خانه مامان لی(مامان بزرگ)و بازی با پرهام (پسر دایی آیدا)و مونا (دختر خاله آیدا) منجر به حل بحران بهانه استخر گردید.دیشب با آیدا ،تلفنی از ناحیه کاری ، تماس گرفتم، و آیدا خانم با زبان اسپرانتو بچه ها(زبان شیرین بچه ها) در خصوص ، شنا کردن و آب بازی برای من با چه آب و تابی توضیح مبسوط ایراد فرمودند. وای که این فسقلی ها عجب دنیای شیرینی دارند.
نوشته: بابای آیدا ![]()
در پاسخ به کامنت های رسیده از مشتاقان و دوستانی که از بابا و مامان آیدا عکس آیدا را خواسته بودند!
آیدا جوووون (در ۲۳ ماهگی) در کوپه قطار تهران ـ مشهد : زمستان ۸۴


راستش بخواهین جام جهانی نزدیکه و تب ملت برای فوتبال به تب مالاریا تبدیل می شه. خصوصا" اینکه تیم ملی ایران هم در این دوره با هزار سلام و صلوات و دعا و نهایتا" تلاش وارد این عرصه بزرگ شده .فقط نکته جالب برای ما مردها دیدن ۶۴ بازی جام جهانیه.واقعیت اینه که اینجا هیچ نیازی به دروغ گفتن و تظاهر و نقش بازی کردن نیست.همه مردها جام جهاني رو تماشا مي كنن ! چه شما خانم ها غر بزنين و چه نزنين . پس بهتره به جاي كشمكش و مشاجره همراه شوهرتون بنشينيد و مسابقات رو تماشا كنيد . حتي بهتره مثلا" گاهي اظهار نظر كنيد و ماها رو با پيش بيني هاتون تحت تاثير قرار بديد . ديدن فوتبال به همراه يه نفر خيلي جذاب تر از ديدن فوتبال به تنهاييه ! يك بار امتحان كنين . فوتبال اونقدر ها هم كه تصور مي كنيد بد و تنفر انگيز نيست. خوبیش اینه که ، مامان آیدا با دیدن فوتبال بابای آیدا به هیچ وجه مخالف نیست.
این مطالب و نوشتم که مامان ها بذارید ، باباها ، هم با آرامش بیشتری فوتبال تماشا کنند.فوتبال هم حق مسلم ماست.![]()
آیدا جون سلام
کافیه در سرچ گوگل پارسی کلمه " شیر مادر" را تایپ کنی و ببینی ۱۷۶۰۰۰ مطلب در این مورد و یا در ارتباط با این موضوع پیدا میکنی و همینطور توی همین رادیو و تلویزیون ما هفته ای پیدا نمی شه که از اهمیت شیر مادر صحبت نشه!برای همین دلبندم مجبور شدیم برای موفقیت شمادر آینده ۲ سال و ۱ ماه شیر مامان را نوش جونت کنیم..حال به یک پروژه عظیم رسیدیم . چطور شما را از این ماده مقوی جدا کنیم.
کار ما از هفته پیش این شده که روشهای جدا کردن بچه از شیر مادر را به هر طریقی که شده بررسی کنیم و ببینیم کدام روش بهتره. یکی از این قدیمیها میگه از سس گوجه استفاده کنین اونم از نوع تندش باشه بهتره!. چون ترکیب اون با شیر مادر مزه تلخی می ده . لیلا خانم می گه از قطره استامینوفن چون مزه تلخی داره .جالب اینه که یه بنده خدایی هم گفته که محل مجاری شیر مادر را چسب کاری کنیدو دکتر مختصص گفته که در ابتدا روزها به آیدا خانم شیر ندین و شبها تا یک هفته و در هفته دوم شبها هم دیگه بهش ندین....... بالاخره از این پیشنهاد های عجیب و غریب زیاد داشتیم.
اما هیچکدام از این روشها کامل نبود. چرا که سس گوجه رو آیدا جون کاملا" می شناسی و حتی کتلتو هم با همین سس نوش جان می کنی و نتیجه نمی ده. قطره استامینوفن هم که خریدم روش نوشته بود از ترکیبات ساخارین برای شیرین کردن قطره استفاده شده . پس این هم زیاد مطلوب نبود. روش چسب کاری هم کاملا" بی معنیه. (آخه بچه های امروزی خیلی زبل تر از این حرفا هستند) روش خانم دکتر هم در ۲ روز اول با شکست مواجه شد .
بالاخره از ماده "صبر" که در تمام عطاریها یافت میشه استفاده کردیم و جالب اینه که در اولین تجربه جواب داد و الان روز پنجم که آیدا جون دیگه از شیر مادر استفاده نمی کنی . البته شبها در خواب هنوز استفاده می کنی اما حجم و زمان اون کمه.
شب اول و دوم برای خواب خانم خانموما مجبور شدیم که کالاسکه رو بگیرم و ساعت ۱۲:۳۰ شب با مامانی بریم شب گردی.تا اینکه بعد از ۱ ساعت رضایت به خواب دادی.حالا بهتر شدی اما لجبازی خانم خانموما بی نهایت افزایش پیدا کرده و اونم نتیجه وابستگی زیاد به شیر مادره.
۳ روزه اومدم اهواز برای ماموریت و می دونم که بقیه پروژه با مامان آیداست. اینجا بایستی به تمام مادران دلسوز که حوصله و صبر فوق العاده ای دارند، درود بفرستم. جایی که بعضی از پدران مستاصل می شند.
امیدوارم آیدا جان کم کم با این مسئله کنار بیایی و از این مرحله از زندگی شیرینت هم به سادگی عبور کنی.
دوستدار موفقیت شما ، بابا
این روزها همه از کاریکاتور چاپ شده در روزنامه ایران و تبعات ایجاد شده از این موضوع صحبت می کنند . کاریکاتور همراه یک متن طنز در روزنامه جمعه ایران اون هم در تیراژ پایین چاپ شد و با وجود اینکه این متن برای کودکان بود به سرعت توزیع شد و موجی از ناآرامی و افزایش قومیت گرایی را دامن زد.
آیدا جون ، این کاریکاتور برای کودکان یعنی هم ردیف های شما و یه مقدار بزرگتر تا ۱۳ ساله چاپ شد و مطمئن هستم شما و اکثر کودکان و نوجوان ایران زمین چنین برداشتی که می گن نکردید.

و به نوشته یکی از از این وبلاگها قوم آذری یکی از اقوام مادی هستند و مادها و پارس ها در بین آریاها نزدیکترین به هم محسوب میشند.بطوریکه همواره در دوران عظمت ایران با هم متحد بوده اند و مایه عظمت ایران اتحاد سه قوم بزرگ ایرانی یعنی پارس ، ماد و پارت بوده .و جالبتر اینکه در طول دوران پس از ساسانیان تمام حکومتها از اتحاد و یکدلی آنان جلوگیری کرده اند زیرا اتحادشان باعث احیای ملی گرایی ایرانیان است . حالا نمی دونم که چطور به اینجا رسیدیم . در عجبم!
حقیقتا" اين همه کارتون از صبح تا شب در تلویزیون پخش میشه و خره و سگه و اسبه دارند فارسی حرف میزنند ، دور از شما میگیم فارس ها ... ند ؟؟ میريزيم تو خيابون که چرا اين کارتونها به فارسی دوبله شدن ؟؟
آیدا جون امیدوارم و مطمئن هستم که شما و اکثر ایرانیان در تمام دنیا ایرانی بودن براشون مهمتره تا قومیت گرایی.
دلبندم ، خوب بخوابی و همیشه ایرانی باش.
واقعیت اینه که همیشه برای شروع دست نوشته ها و یادداشتها ، انسان دچار وسواس عجیبی میشه .این وبلاگ نوشته های بابا و مامان آیدا ست . فعلا ما شروع می کنیم به نوشتن تا موقعی که اگه خدا بخواد خود آیدا جون به نوشتن در این وبلاگ ادامه بده.آیدا کوچولو دیگه الان دو سال و دو ماهشه . باباش در بخش مهندسی نفت و مامانش در بخش مهندسی عمران در ایران مشغول کارند.در دوم فروردین ۸۳ متولد شده و طراوت خاصی به زندگی بابا و مامانش داده.
فکر کنم برای شروع معرفی مختصر بد نباشه.

