تبليغاتX
یادداشتهای بابا و مامان آیدا
چهارشنبه هفتم تیر 1385
پیک نیک خانوادگی(با عکس)!

 دنیای کوچولوها دنیای کاملا" عجیبیه. هفته گذشته (روز جمعه)به اتفاق دوستان خانوادگی سری به منطقه زیبای جنگل ابر زدیم.جای شما خالی بسیار خوش گذشت.جنگل ابر در نزدیکی  شاهرود در استان سمنان می باشد. از ویژگیهای منحصر به فرد این منطقه علاوه بر داشتن درختان بزرگ و متنوع،هوایی با رطوبت متوسط و.....وجود ابر در سطح منطقه در اکثر مواقع سال می باشد ، بطوریکه در بیشتر مواقع ازسال  ابرها به صورت دشتی تمامی منطقه جنگل را می پوشاند و شما اگر در ارتفاع منطقه مورد نظر باشید ،ابر را بصورت دریایی بی نهایت زیبا خواهید دید، بطوریکه انگاری شما در ساحل آن می باشید.منطقه ای بکر و بسیار دل انگیز. کسانی که به اطراف مناطق شاهرود گذری داشته اند مطمن هستم که کاملا" بر این ادعا صحه خواهند گذاشت. اگر از شمال منطقه مورد نظر ادمه دهیم به استان گلستان و گرگان خواهیم رسید. در حقیقت مرز جنگلی استان گلستان و سمنان می باشد.و اگر خواهان زمستانی پر برف و تابستانی دل انگیز هستید سری به این منطقه بزنید(این هم از ایران شناسی و اطلاع رسانی ما به دوستان ایرانی)  از صبح زود که مامان آیدا به خاطر مشغله کاری و نظارت بر ساختمانها از خانه بیرون رفت (خوب می دونید که زندگی تو این زمونه خرج داره و روز جمعه و تعطیل نمی شناسه) بابای آیدا در حال آماده کردن مقدمات این پیک نیک بود. مهمتر از همه،  آشپزی اون روز  بابای آیدا انجام داده بود!مامان آیدا حدود ساعت ۹:۳۰ برگشت.تقریبا"۲ ساعت بعد به  سمت جنگل ابر حرکت کردیم. آیدا از طبیعت بی نهایت خوشش میاد و فکر کنم در آینده یکی از طرفدار های پرو پاقرص محیط زیست بشه. من هم امیدوارم..تامی تونید بچه ها را با طبیعت ،به نوعی آشنا سازید . هوا بی نهایت  عالی بود. اوایل  مسیر آیدا اشعار کتاب "می می نی" را به زبان خودش برای ما می خواند تا اینکه دست بابای آیدا به سمت ضبط ماشین رفت و آهنگ جدید بنیامین برای خالی نبودن عریضه و کمتر نشان داده شدن مسیر، پخش کرد. دیگه بیچاره شدیم.......


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بابا و مامان آیدا در 6:7 | | لینک به این مطلب
جمعه دوم تیر 1385
سالگرد ازدواج..

 به قول بچه ها اینقدر هوای اهواز گرم شده که حافظه آدم مختل می شه؛ اما نمی دونم اگه برای همه این موضوع اتفاق نیفتاده باشه ، مثل اینکه برای حافظه من تاثیر گذار بوده.از طرف دیگه هم، این چند روزه  خیلی درگیر کار بودم.شاید فراموشی از این حیث باشه . حالا بگذریم. ......

روز ۳۱ خرداد سالگرد ازدواج من و مامان آیداست.۶ سال پيش در چنين روزی من و مامان آیدا طی يک مراسم گرم و صمیمی زندگيمونو شروع کرديم.....  اول از همه تبریک بزرگ و اساسی به مامان آیدا به خاطر حضور سبزش در زندگی من (مامان آیدا خیلی دوستت دارم)و پوزش از این بابت که دو روز در ثبت این نوشته در وبلاگ تاخیر نمودم.و دوم تبریک به آیدا خانم و از اینکه با حضورش در زندگی ما سبزی و طراوت آن را روزافزون ساخته است.و سوم به همه بابا و مامان هایی که در خرداد ماه سالگرد ازدواجشون بوده ..........

مامان آیدا ؛ ........من و آیدا خانم این روز را برای همیشه گرامی می داریم و از این که با تلاش و صبوری خاص خود،  طراوت و تازگی زندگی ما را دو چندان می کنی ،بی نهایت سپاسگزاریم. 

نوشته: بابای آیدا

نوشته شده توسط بابا و مامان آیدا در 20:20 | | لینک به این مطلب