چهارشنبه هفتم تیر 1385
پیک نیک خانوادگی(با عکس)!
" دنیا مث تو نداره" شاید بیشتر از شونصد دفعه گوش کردیم. مگه رضایت می داد . هی می گفت "باباجی" یه بار دیگه. و جالب اینکه خودش هم حسشو می گرفت و با زبان خوش مطابق ملودی آهنگ می خوند. (آیدا منو باباجی یعنی "باباجون" صدا می زنه .بماند که بعضی مواقع هم از زبونش در می ره و منو به نام اصلی مخاطب قرار می ده)؛بگذریم.شانس با ما یار بود که زودتر به منطقه سرسبز جنگل ابر رسیدیم وگرنه می ترسیدم که دیگه برای همیشه این قطعه از آهنگ بنیامین ،گوش نکنم. بابای خانواده در حال پیاده کردن اسباب پیک نیک از ماشین بود که دیدیم خانم خانما غیبش زده. بله با سحر خانم (همونی که در عکس می بینید)دنبال یک گله بزرگ گوسفند رفتند. یاد دوران کودکی به خیر . فکر نمی کنم کسی باشه که از بع بعی (خصوصا" بره)خوشش نیاد. بی نهایت تریپ معصومانه ای دارند. به قول معروف خیلی خوردنیند. اشتباه نکنید من هم راضی نمی شم بره بع بعی زیبا را به دست قصاب بسپارم. منظورم اینه که خیلی ملوسند.یک ساعتی گذشت و خانم خانم رضایت نداند که قدم رنجه فرموده و از کنار بع بعی ها جدا شده و لااقل چیزی نوش جان کنند.اوایل می ترسید نزدیکشون بشه امام کم کم به همراه سحر دستی به سر یکی دو تا از گوسفندان کشید. دیگه ول کن نبود حالا اون بدو بع بعی بدو ...دیدم اشکش در اومده و از اینکه نمی تونه اونا رو بگیره و به اصطلاح خودش نازنازی کنه بدجوری خلقش تنگه. خدا خیرش بده این چوپان و.. خیلی همکاری کرد و در ادامه آیدا خانم بع بعی انتخاب می کرد و بنده خدا اونو می گرفت و پیش آیدا میاورد.اون هم گوش و چشمشو از بس ناز می کرد که حیونی چپ و چولش قاطی می شد.جالب اینکه گیر داده بود کلاه سر یکی از بع بعی ها بذاره... جای شما خالی ، خیلی خوش گذشت و آیدا خانم که دختر کم خوریه؛ اون روز تمام غذاهاشو کنار بع بعی ها نوش جون کرد. راستی ،دست پخت بابا هارو دست کم نگیرن خانم ها.
این هم چند تا از عکسهای پیک نیک جنگل ابر**************





نوشته: بابای آیدا
نوشته شده توسط بابا و مامان آیدا در 6:7 | | لینک به این مطلب

